نون والقلم
 
خوشنويسي
می ‌گویند یکی از بزرگان نجف عیال را سه طلاقه کرده بود، دیگر امکان رجوع نداشت، باید محلّلی پیدا می ‌کرد تا خاتون را به عقد خویش درآورد و پس از همبستری، او را طلاق دهد، کاری بس دشوارو پر مخاطره بود، باید کسی می‌یافت که نه خاتون به او دل بندد و نه او به خاتون!
شیخ سر درگریبان به دنبال چاره بود، خاتون جوان و زیبا و گل اندام بود، نکند محلّل جا خوش کند و خاتون را رها نسازد، یا خاتون محلّل را بر شیخ ترجیح دهد!
 
 دراین اندیشه بود که صدای انکر الاصوات آب‌حوضی در کوچه پیچید، صدا را به سرش انداخته بود که : ” آب حوض می کشیم “  خودش از صدایش نتراشیده ترو نخراشیده تر بود، کچل و لوچ و پیس، با قدی کوتاه و چشمانی تنگ ودهانی دریده، دون مایه و بی‌فرهنگ، با پایی لنگ، ازمال دنیا سطلی داشت و یک لولهنگ، آب حوض می کشید،  نگاه به اوکفاره داشت و دیدنش درخواب صدقه، شیخ چون ارشمیدس فریاد کرد که یافتم، یافتم و سربرهنه به کوچه پرید، دیگر آب‌حوضی نمی‌دید، او واسطه وصال بود، دراوجمال یارمی‌دید، او را به اندرون دعوت کرد و راز خویش با او در میان گذاشت، گفت :” همیشه تو آب ما می کشی و اینک ما، همیشه یک درهم می ستاندی و اینک صد دینار، اما حواست باشد که زود کارت را بکنی و بروی!”
 

ادامه مطلب
مزين شده به تاريخ دوشنبه پنجم فروردین 1392 توسط طوسي

مزين شده به تاريخ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 توسط طوسي
مراسم ازدواج حسین عبدالحمید با حضور حضرت آیت الله خوشوقت و پسر ارشد مقام معظم رهبری ، سیدمصطفی خامنه ای

جهت رویت فیلم این مراسم اینجا را کلیک کنید.


برچسب‌ها: خامنه ای, خوشوقت
مزين شده به تاريخ دوشنبه نهم بهمن 1391 توسط طوسي

  ائمه هدي به عنوان الگو عملي براي همه مردم بوده و هستند اما به جهت آموزش و بيان برخي نمونه هايي در تاريخ و سيره ائمه مشاهده مي شود كه نشان از حساسيت اين بزرگواران نسبت به خانواده خود بوده است در اينجا قصد داريم نمونه اي از آنها كه جنبه تربيتي دارد نقل ميكنيم:

قضيه گردنبند عاریه اى از بيت المال

  على بن ابـى رافع مى گوید: من خزانه دار و كاتب بـیت المال در حكومت على(ع) بودم, در بیت المال على گردنبـندى بـود كه در جنگ بـصره بـه دست آمد،دختـر على(ع) كسى را نزد من فرستـاد و گفت:

شنیدم كه در بیت المال امیرالمومنین گردنبند مروارید وجود دارد و آن در اختیار شماست و من دوست دارم كه آن را بـه عنوان عاریه به من بدهى تا در ایام عید قربان خود را با آن زینت دهم. من به او پیغام دادم كه آیا آن را به شكل عاریه مضمونه مردوده بـه تو دهم؟ عرض كرد بلى. به مدت سه روز آن را به او دادم.

على(ع)گردنبـند را بـر گردن دخـتـرش دید و آن را شناخـت, از او پرسید: این گردنبـند چگونه بـه تو رسید؟ گفت: آن را از على بـن ابى رافع خزانه دار بـیت المال امیرالمومنین عاریه گرفتـم تـا در ایام عید از آن استفاده نمایم و بـعد آن را بـه بـیت المال بـر مى گردانم. على(ع)به دنبال من فرستاد و من نزد او آمدم, و ایشان خطاب بـه من فرمود: ((اى ابـن ابـى رافع! آیا بـه مسلمین خـیانت مى كنى؟ من به او گفتم: به خدا پناه مى بـرم از اینكه بـه مسلمین خیانت كنم. فرمود: چگونه بـدون اذن من و رضایت مسلمین بـه دختر امیرالمومنین عـاریه داده اى؟ عـرض كـردم: یا امیرالـمومنین! او دختر توست و او از من خواست كه عاریه اى به او بدهم و من هم بـه صـورت عـاریه مضـمونه مردوده بـه او داده ام, من آن را از اموال خودم ضمانت كردم و بر من واجب است كه سالم آن را به بـیت المال برگردانم. حضرت فرمود: همین امروز آن را برگردان و بـرحذر بـاش از اینكه دوبـاره چنین كنى, كه در آن صورت تـو را عقوبـت خواهم كرد. سپـس فرمود: اگر دخترم گردنبـند را بـه صورت عاریه مضمونه مردوده نمى گرفت, نخستـین فرد هاشمى بـوده كه دستـش را بـه خاطر دزدى قطع مى نمودنم. این بـرخورد حضرت بـه گوش دخترش رسید و بـه پدرش عرض كرد: یا امیرالمومنین! من دختر و پاره تن شما هستم پس چه كسـى سـزاوارتـر از من بـه اسـتـفاده از این گردنبـند هسـت؟ امیرالمومنین(ع)فرمود: اى دختر على بن ابـیطالب! خودت را از حق دور مكن; آیا زنان مهاجـرین نیز در ایام عید بـه چنین چیزى خود را زینت مى دهند؟! سپـس حضرت گردنبـند را از او گرفت و بـه جایش برگردانید.)


مزين شده به تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 توسط طوسي

كار بسيار زيباي خوشنويسي به قلم سركار خانم الهه خاتمي همسر استاد امير فلسفي



برچسب‌ها: خوشنويسي, استاد خاتمي
مزين شده به تاريخ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 توسط طوسي

دست خط كودكي 9 ساله و يتيم كه با صداقت اين نامه را به رزمندگان اسلام نوشته است.


برچسب‌ها: شهدا, نامه, كمك به جبهه ها
مزين شده به تاريخ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 توسط طوسي
یک خاطره ای که بنظرم رسید از دوران دبیرستان برای شما هم جالب باشه نقل می کنم که البته به دلیل اینکه در سایت کهف مطهر توسط مدیر ویرایش شد اینجا براتون اصل اش رو می آورم:


   یه روز نمرات پایان ترم را اعلام كرده بودند و طبق معمول پشت شیشه درهای قدیمی و چوبی حسینیه(دبیرستان علوم و معارف اسلامی سابق) نصب كرده بود. نمی دونم اون روز كدوم یكی از بچه ها اول از همه نمرات رو دیده بود و با هیجان این خبر رو آورد و اعلام كرد.
   این شد كه همه بچه های كلاس به یكباره می خواستند از نمرات شون با خبر بشن و ریختن پایین. دوستان دوره های یازدهم به قبل حتما یادشون كه دقیقا منظورم كدوم در چوبی بود(همون دری كه مقابل اتاق آقای موسوی امور دفتری قرار داشت كه نسبتا هم كم عرض و زهوار در رفته بود و كافی بود با یك فشار...)
    هیچی دیگه ... همه ریختن پایین و با هیجان كه البته بیشترش حركات انفعالی بود پشت شیشه اتاق آقای موسوی....
    آقای زنجانی بنده خدا مونده بود و حدود 17 و 18 نفر از بچه ها كه دو سه تایی شون از اون لش تاکسی ها بودند (این اصطلاحی بود که بین بچه های دوره یازدهم متداول بود و به افراد قوی هیکل می گفتند.)

   یه چند باری آقای زنجانی بنده خدا تذكر داد دید فایده ای ندارد آخر سر با یه دورخیز بسیار قشنگ همه رو هل داد و كناری زد. باید می بودید و می دید ولو شدن بچه ها رو روی زمین ... هیچكی باورش نمی شد این حركت اعجاب برانگیز و بسیار زیبا رو از اقای زنجانی با اون جثه!! 


برچسب‌ها: دبیرستان شهید مطهری, آقای زنجانی, لش تاکسی, خاطره دبیرستان
مزين شده به تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 توسط طوسي

نامه اي به يك ....

هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو سم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .

شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام !

راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هر دو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.

شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي ! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! فاحشه… دعايم کن!


مطالبي بود از وبلاگ يكي از دوستان


مزين شده به تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1390 توسط طوسي

واقعه عظيم كربلا علاوه بر اينكه نبردي نابرابر و جنگي سخت و تمام عيار در برابر امام حسين (ع) بود ، نبردي نرم و همراه با ظرافت ها و پيچيدگي هاي عمليات هاي رواني و جنگ هاي نرم براي نفوذ و تحت تاثير قرار دادن بر عواطف و احساسات بود.تبليغات بر عليه قيام امام حسين(ع) آنقدر شديد بود كه مردم براي ريختن خون امام خود و فرزند رسول خود بر يكديگر پيشي مي گرفتند و قصد تقرب به خدا نموده بودند. هنگامي كه كاروان اسرا به دروازه شام رسيده بودند آنها را خارجي(خروج كننده بر دين) مي خواندند.

امام حسين(ع) خانواده خود را به مصاف دشمن بدطينت قرار داد تا بگويد من با تمام هستي خود براي اقامه دين جدم رسول الله قيام نموده ام و هدفي جز اين ندارم اما دشمن بدكار هدفي جز رسيدن به مطامع دنيوي نداشت. دنيا طلبي كه در زمان معاويه در نهاد مردم آن روزگار مجددا احيا شده بود و رفاه طلبي كه در سايه حكومت هاي جور آن زمان محقق مي شد.




ادامه مطلب
مزين شده به تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 توسط طوسي

ببار ای بارون ببار، بر دلم گــریه کن خــــــــــــــون ببار

بر شب تیره چون زلف یار، بهر لیلی چو مجــــنون ببار

فدای غم های تو، خـون میچــــــکد از چشـــــــمای تو

بی تاب روی زیبای تو، می سوزه عالـــــــم در پای تو

خون دل آســــــــمون، زبون می گیره صاحـــــب زمون

                   ای امان، ای امان، ای امان،

                                             عمه جان، عمه جان، عمه جان

دل زارم در تبه، گوشــــــــــــــــــــــــــــــه ی چادر زینبِ

امشب جون همه بر لبه، روضه خـــــــــــون مادر زینبِ

رسیده جــــــــــــون بر لبم، می سـوزه سیـــنه پر تبم

آسمون تیره ی شبم، قربـــــــــــــــــونی غم زینبـــــتم

اگر که غوغا نکرد، اگه شکوه ز غـــــــــــــــــم ها نکرد

سفره ی دلشو وا نکرد، غصه جیـــــــــگرشو پاره کرد

وای زینــــــــــــــــــب


مزين شده به تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط طوسي
مطالب اين وبلاگ در اختيار همه علاقه مندان بدون محدويت است | طراحی : طوسي
قالب وبلاگ

جلوگیری از کپی کردن مطالب